خرید بک لینک
دردای خودم کم بود فکر و نگرانی کریم پور هم از یه طرف اینو دیگه کجای قلبم بذارم آخه خدا رفته کیسه صفراشو برداشته بعد دکتر متوجه شده سرطان داره و نباید عمل میشد هر چقدر تصور و تجسم میکنم باز به حال روحی اون نمی رسم که الان چی تو مغزش میگذره انگیزش از به کار آمدن چیه الآنم که دارم مینویسم حالم یجوری میشهحالا درسته منم از مرگ خودم خبر ندارم شاید فردا شاید بعد دو ساعت اما مال اون ....خدا رحم کنه به اون بچه های صغیر

برچسب: نویسنده: روژان زارعی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 23:36

از شب جمعه که آمدیم بیمارستان واسه عمل قلب پدرم هنوز هیچ خبری از عمل نیست

با هم تو بیمارستان میگردیم و میشنیم جک میگیم و میخندیم

پدرم میگه به نظرت این پرستارها شوهر دارن

میگم پدرجان درد به جونم شوهر رو میخوان چیکار اصلا شوهر کیلو چند

برچسب: نویسنده: روژان زارعی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 14:55

تو هاج و واج بیمارستان درگیر عمل پدر و عمل نکردنش موندم الان دقیقا شش روز هست دارم سالن این بیمارستان رو هر روز و شب متر میکنم از هر سو و جهتآنقدر به ایستگاه پرستاری رفتم و آمدم که رو پرستار بخش کراش زدم وقت هایی که هست تو بخش تپش قلب وقت های که نیست فکرش چیه آخه این وضعیت روز عقل مانعیست ، شب خیالش ماندهام بین آب و آتش عقل حکم لا، لا می کند بر وصالشمانده شب را چگونه سر کنم با خیالشسلطانی چه میگوید در خیالش وا حذر ها از شوهر .چند کیلویش؟؟؟

برچسب: نویسنده: روژان زارعی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 14:55


دوست دارم خاطراتی که ازرده خاطر میکند خاطرم  را
چون یاد تو می درخشد در خاطرم

-----------------------------------------------
من تنها با نظر گذاشتن شما خوشحال میشم

دوستان فقط نظر میدین ادرس هم بزارین به جون اون سرچه های تو حیاطمون

اگه به دردتون خورد کپی کنین

اهل شوخی و مزاحم حالا حالا ها هم ناراحت نمیشم بابت حرف های شما

هر چیزی هم که مبهم بود میتونی بپرسی تو اولین فرصت جواب میدم

برچسب: نویسنده: روژان زارعی تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 14:55

صفحه بندی